
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آهِ دلــم بـه آیــنــه زنـگــار مـیزنــد پـیـراهن وصـال تـنـش زار میزنـد عمرم، جوانیام، همه خرج گناه شد این گـریههـا زیـان مرا جار میزند دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق عکـس مـرا به سـیـنۀ دیـوار میزند حالم شـبیه حالِ بـدِ مجـرمـیست که سیلی نخورده دست به اقرار میزند چون ورشکستهای شدهام که به هستیاش چـوب حـراج از سرِ اجـبـار میزند بر روی من حساب نکن جمعۀ ظهور سنگت به سینه، نوکر غمخوار میزند با اینکه رو به قبله شدم، دلخوشم هنوز گاهی سری طبیب به بـیـمار میزند شرمندهام نمردهام از رنج روضهها خیلی بد است کارگر از کار میزند لعنت به نانـجـیب مـدیـنه که بیهـوا سـیـلی به پـابـهمـاه عـزادار میزنـد چون روز، روشن است از امروز کوچهاش فـردا سهسـاله را سر بـازار میزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
«بلا» عظیم و «گره» کور و «امتحان» سخت است چقدر دوریِ از صاحب الزمان سخت است شبیه هرکه به جز اوست زندگی کردیم ولی شبیه به آقا...! برایمان سخت است قصور ماست اگر تحبس الـدعا شدهایم مقصریم که رفتن به آسمان سخت است بـرای دیـدۀ هـر جـایـیِ مـنِ دِلْسـنـگ مجالِ دیدنِ دلدار هر زمان سخت است چقدر فاصله مانده، چقدر از او دوریم و راه رفـتن با پایِ ناتـوان سخت است اگرچه غـرق گـناهـیم، دوسـتـش داریم نـبودن «ولیِ مهـربانـمان» سخت است اگرچه دورم از او، بین روضه نزدیکم نفس کشیدن بیروضه، بیگمان سخت است همیشه قِصۀ بیمادری غم انگیز است همیشه رفتن یک مادرِ جوان سخت است ز میخ سختتر، آغاز بیکسی علیست به روضهخوان بگو این روضه را نخوان؛ سخت است بـه پـیـش دیـدۀ مَـردم زدنـد فـاطـمه را اگرچه روضه عیان است، در بیان سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
رفته از دستم حساب جـمعههای انتظار هر سحر یابن الحسن گفتم به پای انتظار میشمارم روزها را، فصل همعهدی کجاست؟! ندبه میخوانم به شوقِ گفتنِ «مهدی کجاست» نـالـۀ یابن الحـسن! برگـرد بر روی لبم پُر شده از حسرت دیدار او روز و شبم میرسد او با سپـاهی از شهـیدانِ بـسیج دیدنی خواهد شد آن ایام، طـوفان بسیج ملت مستضعـف دنیا به حـقـّش میرسد عاقبت یک جمعه هم مولا، به حقّش میرسد چارده قرن، این جدایی، درد تنهایی بس است یک نفس تعبیر این رؤیای زهرایی بس است وعدهی حقّ خدا وقت مشخص میرسد جـمـعـۀ آزادی بیـت الـمـقـدّس میرسـد میرسد تا که ببیند شور و شوق لحظه را میرسد تا که بـگـیـرد انتـقـام غـزه را حضرت صاحب زمان! ای حضرت قائم! بیا انـتـقـام کـوچـۀ سـرخ بـنـی هـاشـم! بـیا هر غریبی در زمـانه داد زد: مهدی بیا مادرت در کوچهها فریاد زد: مهدی بیا فاطمیه آمده، ای روضهخوان! روضه بخوان از گل پژمردهحالِ نیمهجان، روضه بخوان کوچه در کوچه نماند و تا دل گودال رفت میخ شد خنجر، به روی حنجری بیحال رفت شیعۀ مهدی! عزای سخت بانو را بخوان فـاطـمـیـه آمده از داغ عـاشـورا بخوان مـادری افـتاد که حالا تنی تـسخـیـر شد پیکری افتاد در گودال و خواهر، پیر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یک نظر کن سوی من خیلی گرفتارم هنوز زار و مضطر آمدم محتاج غمخوارم هنوز من به امـید آمـدم رو برنگـردان از گدا حال و روزم را عوض کن تا نفس دارم هنوز صبح تا شب هم برای تو اگر گریه کنم خوب میدانم به تو خیلی بدهکارم هنوز با وجودی که دویدم زیر این بیرق ولی در مسیر نوکریات وای کم کارم هنوز دائما داری هـوایم را ولی افـسـوس من باز هم رفـتم به بیـراهـه گـنهکارم هنوز خوش به حال بندهای که زیر لب نجوا کند: از فراقت ای حبیبم سخت بیمارم هنوز نیمه شبها فـرق دارد گریه و حال دعـا من به شوق دیدن روی تو بیدارم هنوز روبهراهم کن برس آقا به فریادم که من بیقرار کـربـلا؛ صحـن علـمـدارم هنوز گریههای من دم باب الحسین یادش بخیر همچو ابرم از غم دوریت میبارم هنوز روضۀ مادر به قلب زار من آتش زد و داغدار خون زهـرا روی دیوارم هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـبـین، تـاریخ در تکـرار مانـدهست جهـان در حـسرت بـسیار ماندهست نـمـیآیـی چــرا؟ چـشــمانـتـظـارت گـلـی بـیـن در و دیـوار مـانـدهسـت ***************** دل سـبـز و جــوانـی دارد ایـن گـل ولـی قــدِّ کــمــانــی دارد ایـن گــل بـیـا، چـشـمانــتـظـار تــوسـت آخـر مــزار بــینـشــانـی دارد ایـن گــل ***************** جـهـان در انــتـظـار آفـتــاب اســت تـمـام رنـجهـایـش بیحـسـاب است کسی با ذوالـفـقـار از دور پـیداست جهان در معرض یک انقلاب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
زیر هـجـوم درد شکـسـتـهست قـامـتـم تقدیر من غم است، چه تلخ است قسمتم کاری نمیکـنم به تو نـزدیکتـر شـوم انـگـار من بـدون حـضـور تو راحـتـم طیّ طـریق من به نـیازم رسیدن است تو گریه میکنی به من و من به حاجتم ای غایب از نظر! تو حضورت همیشگیست بـیچـاره من؛ منی که گـرفـتار غـیـبـتم چـشـمـم به التـمـاس دعـای بـقـیـه بـود نعمت تو هستی و پی کـفـران نـعـمـتم این آبـروی عـاریـهای مانـدگار نیست بـا سـیـلیِ گـنـاه شـده سـرخ، صـورتـم دست مرا بگـیر و دخـیـل حـسـین کـن من بی حـسـین گـم شـدهام، آخر خـطم این روزها که شال عزا بستهای به دوش رخصت اگر دهـید شریک مـصـیـبـتم این بوی دود از طرف خانه علیست! آقـا نمیکـنـیـد به اینروضـه دعـوتـم؟ این روزها که شاه نجف گـریه میکند لبـریـز یاعـلی شده ساعـت به سـاعـتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به زیـر بـیـرق دارالـبـکـای مـادرتـان عــزا گـرفـتــهام آقـا بـرای مــادرتـان نشـستهام که بریزم شـبیه قـطرۀ اشک تـمام هـسـتی خود را به پـای مادرتان نـوشـتـهانـد بـرای هـمـه دعـا میکـرد نـیـازمـنـد دعــایـم، دعــای مــادرتـان تمام عالم از این روضه رزق میگیرند شـدنـد عــالـم امـکـان گـدای مـادرتـان به زیر چادر زهراست آنچه که خیر است و روضهاش شده دار الشفـای مادرتان به این امـیـد که اُمُّ الحـسن شـفـا گـیرد قــنــوت بـسـتـهام آقـا بـرای مـادرتـان شنیدهام که نمازش شده است بی جوهر شـنـیـدهام که گـرفـته صدای مـادرتـان نبـوده اجـر رسـالـت، حـکـایت کـوچه نـبوده صورت نیـلی، سـزای مادرتان دوباره شد شب جـمعه خـدا کـند برسم به روضهخـوانی کـربـُـبلای مـادرتان دوباره میرسد از مضجع شریف حسین صـدای زمــزمـۀ وای وای مــادرتـان حــسـیـن در دل گـودال؛ آمـده زیـنـب و بوسه زد به گلویش، به جای مادرتان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلـم را بـه بـزم مـحـبـت کـشـیـدی دوبـاره مـرا پـای صحـبت کشیدی گــنـاه مـرا دیـدی و گـریـه کـردی عـزیزم بـمـیرم خـجـالـت کـشـیدی اگرچه یکی غـصهات را نخـورده تو جـای هتمه، آهِ حـسـرت کشیدی نـشد خـانـهام، خـیـمـهگـاه تو بـاشد ز نا اهـلیام، درد غـربت کـشیدی شـنـیدی که دلـتـنگ شهر حـسـیـنم لب تـشـنـهام را به تـربت کـشـیدی اگـر روضـه دارم دعـای تـو بوده اگر فـاطـمیام، تو زحـمت کشیدی سحر در کـنـار مـزارش نـشـسـتی به اینجا مـسـیـر زیـارت کـشـیـدی سـلام ای گـل پـرپـر خـانـه مـادر! چرا پوشیه روی صورت کشیدی؟ دم کـوچـه افـتـاده بـودی و گـفـتـی عـلی را چرا پـای بـیعـت کـشیدی اگرچه لگـد خوردی از حال رفتی کـنارش نـفـسهای راحـت کشیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای مـرهـم شـرار جـگـر یابن فـاطـمه بر شـام تـارِ شیـعـه سحـر یابن فاطمه هر جمعه در هوای ظهور تو ماندهایم امـّا نـیـامـد از تـو خـبـر یابن فـاطـمـه حق را شکست داده سـپاهِ نفـاق و ظلم کی میرسد زمـان ظَـفـَر یا بن فاطـمه از دستِ ما مـقـیم بیابان شدی، ببخـش بـرگـرد بـین شـیـعه دگر یـابن فـاطمه در پشت درب خانه تو را میزند صدا با سـوز و آه و دیـدۀ تـر یا بن فـاطـمه بـیـن گـدازههـای درِ نـیـمـه ســوخـتـه بر سیـنهاش نشـسـته شرر یابن فاطمه روی ضـریحِ سـیـنـۀ او، مـیخ داغِ در از خود به جا نـهـاده اثـر یابن فـاطمه او شـد سـپـر بـرای عـلـی و بـرای او محسن شده ست همچو سپر یابن فاطمه بشکـسته است شاخۀ طـوبا و از برش روی زمین فـتـاده ثـمـر یـابن فـاطـمه با دست بسته خوانده تو را مرتضی بیا ای مـرهـم شـرار جـگـر یابن فـاطـمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سخـت است پایان شب هجـران نباشی پـایــان رنـج کـهـنــۀ انـســان نـبـاشـی ای یـوسف گـم گـشـتۀ این شهـر تا کِی مردم بیـایـند و تو در کـنعـان نباشی؟! ما را به خـیر تو امـیدی هـست بـسیار شرّ میشود خیری که تو در آن نباشی نوح از نفَـس میافـتد و گم میکند راه طوفـان که راه افتاد، کـشتیبان نباشی حبس ابَـد خـواهـیم خـورد آقا، اگر که راه نـجـات مـا از این زنـدان نـبـاشـی خـورشـید نـاپـیـدای پـشت ابـر غـیـبت ایکاش میشد اینهـمه پـنهـان نبـاشی تنهـاییام را با تو قسمت کردم و بس! چـیزی نـدارم که تو در جریان نباشی یادش بخیر آن نـدبـۀ کافی که میگفت تا کی دوای درد بـیدرمـان نـبـاشی؟! میگفت این خـانه عـزیزم خانۀ توست حـیف است در مـهـدیّـۀ تهـران نباشی اصلاً غـلط گـفتم تو هستی، کور مائیم امکان ندارد گـوشهای مهـمـان نبـاشی امـکـان نـدارد روضۀ زهـرا بخـوانـند تـو گـرم ذکـر آه مــادر جـان نـبـاشـی حیّ علی خـیرالعـمَل میخـواند، زهرا در هر نمازش العَجل میخواند، زهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
در دل اهلِ قـلم، انگـیـزۀ تـقـریر نیست قـصّۀ تـنهـایـی مـا قـابـل تحـریر نیست داغ دوری یا غم کوری، چه فرقی میکند؟! در دلِ قُرصِ زلیخا، ترسی از تقدیر نیست در مسیر عاشقی طعنه شنیدن، لازم است راه وصل دوست غیر از جادۀ تحقیر نیست آیـنه در آیـنه، آدیـنـههـا طـی میشـونـد عکسی از صبح ظهور تو در این تکثیر نیست آه؛ یعـنی سخـت دلـتـنـگـم برای دیـدنت نالۀ عُشّاق را بهتر از این تفسیر نیست از دل این گریهکردنها، تقرب میرسد خونِدل خوردن به قَصدِ قُرب، بیتأثیر نیست بینیازی در حقیقت چارۀ بیچارگیست هر کسی با فقر خود خو کرده، بیتدبیر نیست قهرِ تو تنها برای کُـشـتن ما کافی است ذبح ما را احتیاجی به دمِ شمشیر نیست با همین قـد خمم، بار غـمت را میکِشم تا بـبـیـنی نـوکـر آوارۀ تو، پـیـر نیـست تا خودت پاکم نکردی، خواهشاً خاکم نکن گرچه این آلودهدامن لایقِ تطهیر نیست زود میمـیرم اگر بین نجف دفـنم کـنـند مُردنی اینگونه هرگز دَر خورِ تأخیر نیست صحنِ حیدر صحنۀ دیدار ما با خالق است بی جهت روی لب زوّار او تکبیر نیست مادرت بار سفر بسته، بگو کِی میرسی؟! مادرت بار سفر بسته، نگو که دیر نیست! کاش میگفتند زهرا راحت از "دَر" دور شد کاش میگفتند با مسمارِ آن درگیر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شرمنـده کردی بار دیگر نوکرت را شـکـر خـدا دیـدم عـزای مـادرت را روزم سیه گـردد اگر از من بگـیرند خورشید لطفِ چشمِ ذرّه پـرورت را من لکـۀ نـنگ تـوأم، هر جا شنـیـدی نـام مـرا انـداخـتی پـائـیـن سـرت را از بس که هسـتم روسـیه حتی ندارم آقای من حکـم سـیـاهی لـشکـرت را ای آیــۀ امـن یــجـیـب بـیپــنــاهــان دریـاب این دلـدادگـان مضـطرت را آوارهام روضـه به روضه فـاطـمـیـه تا که ببـیـنم روی زهـرا منـظرت را ای وای از سـنـگـیـنـی بــار گـنـاهـم نشـنـیـدهام یک بار مـادر مـادرت را آقــا ســرِ مــادر چـه آورد آتــش در که سالها سـوزانده از پـا تا سرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـبـر هـجـر تـو از مـأذنـه تـا مـیآیـد بوی اشک است که از سجدۀ ما میآید چِـقَـدَر آه کـشـیـدی، نـشـنـیـدیـم تـو را اشـک بـر گـونـۀ ایـن نـاشـنـوا میآیـد تا که پروانه پرش سوخت به عاشق فهماند وصـل دلـبـر فـقـط از راه فـنـا میآیـد مدعی نیست کسی که به تکامل برسد فـقـط از شـیـشـۀ کـم آب صـدا مـیآیـد خوش بهحالم که فقط ظرف مرا میشکند مـیـل لـیـلـیست اگـر گـاه بـلا مـیآیـد نه به چلّهست نه صحرا، اگر عاشق باشیم یار، خـود، سـرزده تا خـانۀ ما میآیـد یا اَبـانـا! فـقـط ایـنبار بـغـل کن ما را وا کن آغوش خودت را که گدا میآید در دل سختی و غم ذکر نجاتم زهراست حـال مـن با دم یـا فـاطـمـه جـا میآیـد بعد از آن ضربۀ سنگین لگد، آه، چه شد؟! پشت در جای عـلی، فضه چرا میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا بیا گـل زهـرا! عـزای مـادر توست صفای فاطـمیه از صفـای مادر توست اگر که سـائـلـم و نـوکـر هـمیـشـگـیام فقط به خاطر لطف و عطای مادر توست تمـام عـزّت شیـعـه رحـین منّت اوست تـمـام زنـدگی مـا فــدای مـادر تـوسـت قسم به مادر و آن احـتجاج حـیدریاش دوام خـدمـت ما با دعـای مـادر توست ز نـور چـادر او ما هـمـه مـسـلـمـانـیـم که اصل طینت ما خاک پای مادر توست بیا که با تن خونین، هنوز منتظر است که انـتـقـام تو تـنهـا دوای مـادر توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گـرچه فـقـط بـیآبـرویی کـردهام، باز مولای من لطـفی کن و دورم نـیـنـداز عُـمـْر مرا وقـف ابـاصـالـح نـوشـتـنـد در به درت بـودم گل نرگـس از آغاز سائل رسیده! تشنۀ احسان و جود است دریـای لـطـفـت را نـمـا ای یار ابراز ظرف دلـم محـبوس دنـیا شد ولی باز با یک دعـایت میشـود قـفـل دلـم بـاز خالیست دستانم، چه سازم در قیامت بیتـوشۀ اعـمـالِ صالـح، بی پسانداز داراییام اشک است، شاید این عنایت سـازد مـرا در دیـدۀ زهـرا سـرافـراز روضه بخوان از ماجـرای داغ مـادر از قتل محسن، پشت در، ای مَحرمِ راز آخـر چه آمد بـر سـرِ زهـرا که دیگر با بـال زخـمی بود تـنهـا فکـر پـرواز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تصویر هجرِ دلدار، از چشم تر نرفته در ساغـرِ دلم جز، خـونِ جگـر نرفته یوسف رسید و یعقوب، هر روز گریه میکرد داغ پـسـر هـنـوز از، ذهـنِ پـدر نرفته درکِ حضورت ای نور! در ترکِ خوابِ صبح است پس باخت داده هر کس، سویِ سحر نرفته اشکِ دم سحرگاه، از واجباتِ وصل است هرگز کسی به معراج، بیبال و پر نرفته مـال مرا بـگـیـرید، حـال مرا نگـیـرید آن دل که با تو خوش بود، دنبال زر نرفته پیری به پای معشوق، تضمین هر جوانیست عاشق شکسته امّا، عمرش هدر نرفته بـخـتی سـیـاه دارم، کـوهی گـنـاه دارم از دست من چگونه، صبر تو سر نرفته؟! ترک ثـواب کـردم، خیلی خراب کردم دریاب این گـدا را، تا سمت شر نرفته بیچارۀ غمت را، چاره به جز نجف نیست بیچارهتر کسی که، رفت و دگر نرفته ما بیتو نا نداریم، برگرد؛ جانِ زهـرا این خستگی کماکان، از تن به در نرفته حسی عجیب دارد؛ دفـنی غریب دارد زهـرا بدون حـیدر، هرگـز سفر نرفته هنگام غسل، شب شد؛ حیدر که جان به لب شد این زخمها که تازهست، حتّی اثر نرفته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
عصر هر جمعۀ دلگیر، تو را میخواند دم به دم کـوچۀ تقـدیـر تو را میخواند مـادری چشم به راه است بیایی از راه کـنج خـانه پـدری پـیـر تو را میخواند نـدبـهها اشک شد و از تو نیامد خبری قـطـرۀ اشکِ سـرازیـر تو را میخواند عـالـمی منتـظـر جـلـوۀ مـولایی توست هر نفس قبضۀ شمشیر تو را میخواند ننگ بر ما چو ببندیم به غیر از تو امید صبح و شب عرصۀ تدبیر تو را میخواند یـازده قـرن گـذشت از غـم تـنهـایی تو دل وامـانـدۀ مـا دیـر تـو را مـیخـوانـد مـادری پشتِ در خانه صدایت میکرد مادری خسته، زمینگیر، تو را میخواند دارد از حـنجـرهای خشک صدا میآید دختری در غل و زنجیر تو را میخواند از همان ساعت سه، ساعت سر، ساعت حزن عصر هر جمعۀ دلگیر تو را میخواند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
هر وقـت دل بـهـانـۀ یـاد تو را گرفت شادی از آن بلند شد و غصه جا گرفت ابـریسـت آسـمــان دل بــیــقـرار تــو بیخـود نبود اگر که دوباره هوا گرفت گـفـتـم شبی شـبـیـه تو گـریه کـنم ولی چشمم ز اشک، خشک شد آقا صدا گرفت تو سوختی که سینهام آتش گرفت و سوخت تو روضهخوان شدی اگر این روضه پا گرفت امـروز هـم بــیـا و بـگـو وای مــادرم آخر مـریـض خـانۀ مـولا شـفـا گرفت راحت شـدنـد اهل مـدیـنـه ز رفـتـنـش این خانۀ علیست که دیگر عزا گرفت در آخـریـن وصـیـت زهـرا دل عـلـی از روضۀ حـسین و غـم کـربلا گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مسیر عشق بلند است و پای ما لنگ است نفس کشیدنمان، بیتو مایۀ ننگ است گـنـاه، از تو مـرا دور کـرده، مـیدانم ببین که فاصلۀ ما هزار فرسنگ است به هر که فکر کنی دل سپردهام جز تو بگو چه کار کنم با دلی که از سنگ است مـرا به چـادر خـاکـیِ مـادرت بـپـذیـر حنای من که دگر سالهاست بیرنگ است شـنـیـدهایم که مـادر، به بـسـتـر افـتـاده شـنـیـدهایم درِ خـانـۀ عـلی جـنگ است دلــم بـرای سـیــاهـیِ پـرچـم زهــرا... برای گـریـۀ از داغ مـادرم تنگ است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ز غم رها شدهام از به غـم دچار شدن مرا به هوش بیاور در این خمار شدن ببـنـد پـای مـرا هرکجا که میخـواهی گـریز نیـست مرا پـای تو شکـار شدن رعیّت در این خـانـهام خـدا را شـکــر گرفتم آبـرویم را ز جـیـرهخـوار شـدن مرا ز گریه نگیر اشک اعتبار من است که شرط نوکریام هست کهنهکار شدن نشد به پات بیـفـتـم نگـار خـیـمهنـشـین به دامن تو رسـیـدم از این غـبار شدن قــرار بـود بـیــایـی قــرار مـن بـاشـی گـذشت عـمـر من آقا به بـیـقـرار شدن تـصـدق ســر زهــرا دل مـرا نـشـکـن بگـیـر دست مـرا وقـت بیعـیـار شدن دعـای مـادرمـان را خـدا به خـیر کـند چه التماس عجیبی است بیمـزار شدن چه سخت بوده گـرفـته انار بر مسمار چه سخت بوده معطل در آن شیار شدن به قامت گل حـیـدر لباس گـلـدار است فـتـاده بر سـر او فـکـر نـونـوار شـدن شبیه محـسـنـش آتش کـنار در خـوابید ولی نـداشـت غـم او سـرِ مـهـار شـدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شــد آمـدنـت دیــر نــدارم نــگــرانــی کـارم شده از دوری تو خوشگـذرانی دلـبــسـتـۀ دنـیـا شـدم ای دلـبـر عــالـم اصـلا نـشـده در دل من خـانه تـکـانی یک عـمـر دویـدم نـرسیـدم به عـبایت دارم ز تو ای دوست نه نامی نه نشانی خوردم به زمین بس که سرم گرم گناه است از غـفـلت خـود کـردهام آقا چه زیانی بیـچـاره شـدم فـاطـمـیـه گـریه نکـردم چشمم شده خشک از اثر چشم چرانی خوب است مرا هم بخری و پی اصحاب تا خـانۀ حـیدر چو سگ خود بکـشانی دستم گره خورده به پر شال ابوالفضل رد مـیشـود ایـنـبـار مـرا سـر بِدَوانی دلـتــنــگ اذان ســحــر کــربــبــلایــم ایکاش به ششگـوشه مرا هم برسانی مدیـون سـلـیـمـانـیام و روضۀ زهـرا شرمـندهام از خـون شـهـیدان به بیـانی مادر همه را مثل پـسرهاش صدا کرد شد با همـۀ گـریـهکُـنـانَـش خـودمـانـی زهرا که زمین خورد علی هم به زمین خود ای وای از آن مـیـخ در و قـد کـمـانی
: امتیاز
|